خرید بک لینک
این سوال بدجور ذهنمو درگیر کرده میشه جواب بدید؟ یعنی هر چی به ذهنتون می رسه بگین  چی میشه ادمها یک رابطه رو قطع میکنن دقیقا کجاها این اتفاق شاید بیافته؟ منظورم همه جور رابطه است رابطه دوتا دوست دوتا همکار، مدیر و کارمند، زن و شوهر و... اگه مثال بزنید ممنون میشم  یا ادمها توی ارتباطاتشون چی به دست میارن که نمی خوان قطع بشه ولی یکجایی به این میرسن که باید کات کنن اونجاها کجاست؟ پ ن:  مخصوصا  منتظر جواب عابر هستم!!!! اخه وقتی کس دیگه ای خواننده نیست خودم بگم شما جواب بدین فکر کنم بهتر باشه

برچسب: یک سوال پژوهشی,یک سوال علمی,یک سوال, نویسنده: کیان اسدی تاريخ: شنبه 27 آذر 1395 ساعت: 22:35

جلسه اول دوره خودکارامدی به جای ساعت 12  با نیم ساعت تاخیر ساعت12:30 شروع شد مدرس پیشنهاد دهنده اصلی دوره!! بعد از مانور دادن بر روی اینکه من مدرس دانشگاهم و 10 سال سابقه تدریس دارم ! جو کلاس را به دست گرفت بعد از هر بیست دقیقه برای خودش یک تایم استراحت داشت یک استراحت 10 دقیقه ای ! به بهانه های مختلف ... هماهنگ کرد چایی آوردن اولین بیست دقیقه ! بعد توی این تایم ده دقیقه چایی خوردن ما داشت تازه اسلاید درست میکرد ! از اینترنت و ورد های مختلف و... بعد دوباره بیست دقیقه صحبت کرد و اینبار زنگ زد که پرسشنامه خودکارامدی رو بیارن که ما پرکنیم! و باز در همین ده دقیقه وسط دوباره باقی اسلایدهاش رو درست کرد و یکی دووتا مقاله رو پرینت گرفته بود می خوند و خط می کشید و تایپ میکرد! در بیست دقیقه نهایی هم که پذیرایی کیک و آبمیوه رو اوردن و ایشون اعلام کرد به دلیل اینکه تعداد  همکاران شرکت کننده دوره کمه من امروز کلاس رو زودتر تموم می کنم که بقیه همکاران روز سه شنبه بیان! و افرادی که سه شنبه می خوان حضور داشته باشن چون امروز رو نبودن بگین بهشون ساعت 11 بیان که در یک ساعت من کل مباحث امرو

برچسب: من به عنوان یک دوست,نقش من به عنوان دوست,نقش من به عنوان یک دوست, نویسنده: کیان اسدی تاريخ: شنبه 27 آذر 1395 ساعت: 22:34

 جلسه دوم کلاس خودکارامدی که به عنوان فراگیر شرکت کرده بودم باز هم با تاخیر ۴۵ دقیقه ای ساعت ۱۲:۴۵ شروع شد و راس  ۱۳:۳۰ دقیقه تموم شد! یعنی کلاسی که قرار بود ۱۵-۱۲ حداقل تایمش باشه فقط ۴۵ دقیقه بود این جلسه هم! و من در اخرین لحظاتی که همکاران در حال ترک کلاس بودن با توجه به اینکه من برنامه خودمو واقعا تا ۴  به دلیل این کلاس عقب انداخته بودم با یک تصمیم یکهویی گفتم ببخشید میشه به من تقلب برسونید!! همه متعجب به من گفتن یعنی چی ؟ گفتم خب مدرس عزیز یک سوال دادن که بریم خونه جواب بدیم بفرستیم براشون من میگم بشینیم همینجا باهم بحث کنیم و تحلیل گروهی باشه! (حالا من واقعا فکر اون ۲ ساعت و خورده ای وقتی بودم که عملا باید بیکار می موندم به خاطر این بی نظمی کلاسی) خلاصه همه نشستن و گفتن باشه!!! و یک بحث داغ یک ساعته هم با همون سوال استاد که موانع خودکارامدی در محل کار ما چیست؟راه افتاد یعنی خوشم میاد عملا کلاس رو تا ۲:۳۰ من نگهداشتم!! اها یک چیز دیگه این جلسه استاد محترم از اول تا اخر کلاسش یکسره فقط داشت به من نگاه می کرد!! یعنی فکرکنم بقیه آدم نبودن! در حدی که یک و

برچسب: نویسنده: کیان اسدی تاريخ: شنبه 27 آذر 1395 ساعت: 22:34

تغییرات عجیبی را تجربه میکنم بیشتر این نوع تغییرات را، از نوع عکس العمل و رفتار متفاوت اطرافیان متوجه میشم و من با درک این نوع تغییرات ناخوداگاه شوکه میشوم می ترسم و به دنیایی از علامت سوال روبه رو می شوم که چرا اینگونه حرف زدم رفتار کردم یا طرف مقابل چرا اینجوری کرد؟ مگه من چکار کردم؟ هنوز هم نمی دانم و نمی توانم آنها را هضم کنم حتی درست و غلط را هم  نمی دانم گاهی فکر می کنم در دهه چهارم زندگیم با احساسات و واکنشهای مناسب دهه سوم یا شاید هم دهه دوم مواجهم! حکماً این آتش ها از روانکاوی بلند می شود گیج می شوم از اینکه تسلطی بر اوضاع ندارم ازاین تغییرات خودم از این که نمی فهمم او چطور مرا تغییر می دهد از اینکه من هیچ چیز از او نمی دانم از اویی که واقعا صبورانه می شنود و با کمترین و کوتاه ترین کلمات و با انتظاری عظیم  چشم به راه تغییر می شود! آنقدر متبحرانه با یک کلمه همه چیز را به هم متصل می کند که می مانم!  وقتی هم بهش میگم میگه من جادوگرم چه فکر کردی؟!!وقتی داشتم در مورد فرایند درخواست جابه جایی ام و نوع مذاکره ام با مدیر مربوطه با همه هیجان می گفتم میگه ب

برچسب: نویسنده: کیان اسدی تاريخ: شنبه 27 آذر 1395 ساعت: 22:34

چند روزه حالم خوب نیست تا بالاخره تونستم امروز یک کم اونم یک کم حالمو خوب کنم بعد دوستم اومده می گه حالت بهتره میگم اره خوبم میگه من امروز ارایش نکردم اومدم سرکار! گفتم خب یعنی چی ؟ چرا؟ میگه از دست تو آرایش نکردم!!! گفتم جان؟!! به من چه ربطی آرایش تو اونوقت؟ میگه  ؛ خب حالم گرفته بود حوصله نداشتم به خاطر تو!!! یعنی در این حد واقعا!

برچسب: دوستانه ها,دوستانه های زیبا,دوستانه های ما پنج نفر, نویسنده: کیان اسدی تاريخ: شنبه 27 آذر 1395 ساعت: 22:34

بالاخره بعد کش و قوس های فراوان موضوع رساله ام رو فرستادم برای تایید در شورای دانشکده البته جلسه شورا فردا قراره تشکیل بشه و اینکه هیچی معلوم نیست چون استاد راهنمای انتخابی منم احتمال داره رای نیاره برای راهنمابودن با اوصافی که شده استاد مدعو یک دانشگاه دیگه... همه چی کلا رو هواست موضوع و حتی استاد راهنما....تازه به این فکر میکنم اگه موضوع تصویب بشه برای اولین بار اصلا هیچ برنامه مدونی هم برای اینکه اصلا این پژوهش را چطور باید اجرا کرد ندارم!!! و این را خوب می دانم که هیچ بخاری از هیچ استادی هم با کمال شرمندگی بر نمی اید که امیدوار باشم بهم کمک کنن یعنی همونم باید خودم استین هارا بالابزنم و کاری بکنم! تجربه به من ثابت کرده استاد راهنما خودشم اصلا نمیدونه چی به چیه!خودشونم درگیر نمی کنن!خداکند این یکی دیگر حداقل کمک کنه هر کی که میخواد باشه ! 

برچسب: نویسنده: کیان اسدی تاريخ: شنبه 27 آذر 1395 ساعت: 22:34

دلم فیلم می خواهد فیلم و سریال دیدن...

چیزی که مدتهاست اصلا تجربه اش نکرده ام ...... ماههاست حتی تلویزیون هم ندیده ام هربار هم که اراده می کنم بنشینم و تماشایش کنم خدارو شکر چیز قابل دیدنی نمی یابی!

دلم بی خیالی مطلق می خواهد... جذابیت های جدید و تجربه های جدید و انگیزه های ناب...

گاهی فکر می کنم موجودی یک بعدی شده ام ... و این اصلا خوب نیست

موهبت رها کردن ... معمولی بودن را از یادم رفته است!

برچسب: نویسنده: کیان اسدی تاريخ: شنبه 27 آذر 1395 ساعت: 22:34

صفحه بندی